تبليغاتX
لینک باکس افزایش بازدید soha-universe

OMIDVARAM HICH KUDUMETUN MESE MAN TU JAHNAM GIR NAKONIN

OMIDVARAM VASE HICH KI IN MOSHKELATI K VASE MAN PISH UMADE PISH NAYAD

VA HAMCHENIN OMIDVARAM HICH VAGHT GIRE KASI NAYOFTIN K HARFETUNO NAFAHME O BAVAR NAKONE

AGE MISHNASID MANO

AZ HAR TARIGHI

FAGHAT DOA KONID

VAGHTAM KAME

BAYAD JUR SHE

MERSI

+ نوشته شده توسط ناتاشاسهیلی در Wed 8 Feb 2012 و ساعت 9:58 PM |

To All Those Suffering From Sadness Or Depression,
Know That It Isn’t Your Fault.
It Isn’t Because You’re Weak.
It Isn’t Because You’re Just Not Grateful Enough.
It Isn’t Because You’re Just Not Religious Enough.
It Isn’t Because You Don’t Have Enough Faith.
It Isn’t Because GOD Is Angry With You.
To All The Well-Meaning People Who Tell You This, Just Smile.
And Know Deep In Your Heart That The Tests Of GOD Come In
Different Forms To Different People.
And Know That, By The Help Of GOD, Every Test Can Become
A Tool To Get Closer To Him.
And That, Verily, With Hardship Come Ease - And Like All Things
Of This World - This Too Shall Pass.

+ نوشته شده توسط ناتاشاسهیلی در Wed 11 Jan 2012 و ساعت 3:10 PM |

In race between lion & deer,

Many time deer wins.
Because lion runs 4 food & deer 4 life.

Remember; ''Purpose is more important than need"

+ نوشته شده توسط ناتاشاسهیلی در Wed 11 Jan 2012 و ساعت 3:8 PM |

A Single Lie Discovered...
Is Enough To Create Doubt Over ,
Every Truth Expressed

. . .

A Nice German Proverb:
“There Is No Use Of Running Fast…
When You Are On The Wrong Road…”
So, First Choose The Correct Way In Your Life..

+ نوشته شده توسط ناتاشاسهیلی در Wed 11 Jan 2012 و ساعت 3:6 PM |

Be Careful
With Your Words
Once They Are Said ,
They Can Only Be
Forgiven
But Never

Forgotten

+ نوشته شده توسط ناتاشاسهیلی در Wed 11 Jan 2012 و ساعت 3:0 PM |

Birth is start of life
Beauty is art of life
Love is part of life
Death is last of life
But
Friendship is heart of life
Love you friends


+ نوشته شده توسط ناتاشاسهیلی در Wed 11 Jan 2012 و ساعت 2:57 PM |
ba atashakore faravan az ruzbeh aziz


لحظه‌اي، آخر درنگي، بيش از اينها، صبر كن
من به تو دل داده‌ام، تا جان ندادم، صبر كن
لحظه‌اي با من بمان اين عشق را انديشه كن
درد جان با رفتنت درمان ندارد، صبر كن
مي به جامم ريختي، مستم ز بوي موي تو
... ديده‌ام با تو ببيند زندگاني، صبر كن
ديگر اينجا رازقي‌ها بوي نفرت مي‌دهند
گر بخواهي بوي عشق اينجا شنيدن، صبر كن
دل حديث توبه‌ي عشق تو را خواند ولي
دم به دم طالبتر از ماهي شود جان، صبر كن
غم ز هجرت ديده گريان تن بلاجان كرده‌است
گر نخواهي غم زدودن لحظه‌اي كم صبر كن
من نگويم تا ابد ماندن به پيش من وليك
غم فزوني مي‌كند گويد همينك صبر كن
عشق را درمان نباشد، جز وصال روي تو
تا در آتش سوختن را بر نكردي، صبر كن
اين شكستن را ز من بين و دمي آهسته‌تر
مي‌روي روزي وليكن، اينك اينجا صبر كن


+ نوشته شده توسط ناتاشاسهیلی در Tue 10 Jan 2012 و ساعت 6:33 PM |

thanks to Ruzbeh Malek


از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود ؟
بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود
این دایره ی کبود ، اگر عشق نبود
از آینه ها غبار خاموشی را
... عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود ؟
در سینه ی هر سنگ دلی در تپش است
از این همه دل چه سود اگر عشق نبود ؟
بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود ؟
دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود
از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود ؟
.
.
.
قیصر امین پور


+ نوشته شده توسط ناتاشاسهیلی در Sat 7 Jan 2012 و ساعت 12:46 PM |
THANKS TO RUZBEH MALEK
در فغانم از دل دير آشناي خويشتن
خو گرفتم همچو ني با ناله هاي خويشتن
جز غم و دردي که دارد، دوستي ها با دلم
يار دلسوزي نديدم در سراي خويشتن
من کي ام؟ ديوانه اي کز جان خريدار غم اوست
... راحتي را مرگ مي داند براي خويشتن
شمع بزم دوستانم، زنده ام از سوختن
در وراي روشني بينم فناي خويشتن
غنچه ي پژمرده اي هستم، که از کف داده ام
در بهار زندگي، عطر و صفاي خويشتن
آرزوهاي جواني، همچو گل بر باد رفت
آرزوي مرگ دارم از خداي خويشتن
همدمي دلسوز نبود، مهستي را همچو شمع
خود بيابد اشک ريزد، در عزاي خويشتن
+ نوشته شده توسط ناتاشاسهیلی در Sat 7 Jan 2012 و ساعت 12:28 PM |
من خیلی وقته از کسی ناراحت نمیشم ...
تمام سختیش یه خنده زورکی ...
و شونه بالا انداختن الکیه...
خیلی وقته خیلی چیزا رو میدونم و خودمو میزنم به ندونستنشون...
سختیش یه لحظه حرف عوض کردن و بی خیال شدنه...
خیلی وقته ...
+ نوشته شده توسط ناتاشاسهیلی در Sat 7 Jan 2012 و ساعت 12:9 PM |
نوای هیچ سازه کوبه ای خوش تر از صدای کوبیدن روی نیمکت مدرسه نیست اونم با ریتم بندری .....


صدايِ قلب عاشق,بلندتره...؛
آخه برايِ دو نفر ميتپه! :)

به کلمه family در انگلیسی دقت کردین
.
.
.
.
... ... .
.
.
.
.
.
family= father and mother I love you


از اون روزی میترسم که یه نفر دره خونمونو بزنه
و بگه ما 13 تا دوست مشترک توی فیسبوک داریم می‌تونم بیام تو؟:))))

بهترین زمان برای دعوا با دوست دخترتون همین چند روزه
چون ولنتاین نزدیکه :)


خداییش لذتی که تو سواری بر خر شیطون هست تو سواری لامبورگینی نیست :دی :)))))

میزان زیبایی خانوم ها .همیشه یک رابطه ی معکوس با قدشون داره...(قانون چهارم نیوتن)

MaraHele Khar sHodan ensaN dar tol zendegi:
1-nozadi:bos o baghale maMi
2-kudaki :ghaghalili o medad ranGi
3-no javoni : poll tu jibi o Pc
4-javoni : bazam bos o baghl (gf/bf) :DDD kOlaN haMishE ye Tori aRe :X :P

لره میره جبهه...عراقیها محاصرش می‌کنن...تفنگشو میذاره زمین میگه...اه...من دیگه بازی نمیکنم!!!!!

+ نوشته شده توسط ناتاشاسهیلی در Sat 7 Jan 2012 و ساعت 12:8 PM |
عشق روزگار ما



روزگاریست همه عرض بدن می خواهند
همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند
...
دیو هستند ولی مثل پری می پوشند
گرگ هایی که لباس پدری می پوشند

آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند
عشق ها را همه با دور کمر می سنجند

خوب طبیعیست که یکروزه به پایان برسد
عشق هایی که سر پیچ خیابان. برسد
+ نوشته شده توسط ناتاشاسهیلی در Sat 7 Jan 2012 و ساعت 11:47 AM |
for sam: thanks so much


من میدانم که  آنروزمیرسد...

که من از خواب می پرم و تو را در آغوشم حس می کنم...

من میدانم که ان روز می رسد...

که من لباس سفیدم را تنها برای تو می پوشم...

من میدانم که رسیدن دستهای ما به هم نردیک است...

من میدانم که تو میدانی....!

+ نوشته شده توسط ناتاشاسهیلی در Wed 4 Jan 2012 و ساعت 10:2 PM |

باز هم خواب ریاضی دیده ام


خواب خطهای موازی دیده ام


خواب دیدم میخوانم ایگرگ زگوند


خنجر دیفرانسیل هم گشته کند

از سر هر جایگشتی میپرم


... دامن هر اتحادی میدرم


شیب هر خط را به تندی میدوم


گوش هر ایگرگ وشی را میجوم


گاه در زندان قدر مطلقم


گاه اسیر زلف حد و مشتقم


گاه خط را موازی میکنم


با توان ها نقطه بازی میکنم


ناگهان دیدم توابع مرده اند


پاره خط و نقطه ها پژمرده اند


هیچکس را زین مصیبت غم نبود


صفر صفرم هم دگر مبهم نبود


آری آری خواب افسون میکند


عقده را از سینه بیرون میکند


مردم زین ایکس و ایگرگ داد داد


روزهای بی ریاضی یاد باد


+ نوشته شده توسط ناتاشاسهیلی در Wed 4 Jan 2012 و ساعت 9:59 PM |

من وقتی مرد شدم که پر درد شدم...ظاهر ادما خوب و همه تو زرد شدن
تا اینکه خواستم که این اتفاقو درک کنم...از توی ادمای اجتماعم ترد شدم...
این خیلی سخته...این خیلی تلخه که ادمای دورت نمیفهمن چیه حرفت...این اتفاقا میشن عقده توی قلبت...یه مشت اعتقاد چرت و پرت میره تو مغزت...
تا یکم حرف زدم گفت بگو معذرت...
می خوام....
این زندگی یه خوابه تلخ نه؟
کسی ازم نمی پرسه که چیه درد من...دردم اینه که پرده رفت کنار از پنجرم...پس دیدم همه چیو داد زدم با حنجرم...
بعدش بین من و خودم شروع شد جنگ نرم...
این باعث شد از دست مردمم در برم...
پس نگو برگرد....پس نگو برگرد

+ نوشته شده توسط ناتاشاسهیلی در Wed 4 Jan 2012 و ساعت 9:57 PM |


Powered By
BLOGFA.COM